چرخ دوران - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 22:05
چه غریب آمدم و قصه ی غمناک شدم گل نشکفته ولی قسمت خاشاک شدم راوی قصه ی تلخی شده ام در همه جابین بشکسته دلان صحبت و پژواک شدمفکر و ذکرم همه در آمدن فصل بهارقسمت برف زمستانی و کولاک شدمچون اناری که ترک خورده ز هجران نگارصاحب درد و غم و سینه ی پُر چاک شدمدر هجوم نفس سرد زمان،سرو بلندچرخ دوران به زمینم ...
روزگار آرزوها - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 22:05
روزگارم بر خلاف آرزوهایم گذشت سوگوارم بابت عشقی که هرگز برنگشت از امید و آرزوهایم کجا گیرم خبرمن بلوطی پیر و افتادی به جانم با تبردل به زمان آینده خوش نکردم چونکه از من دور بود هرچه سهمم شد ز دنیا سهم یک مجبور بودخوانده بودم صبر اما صبر هم درمان نشد هرکجا رفتم دوایی بهر این هجران نشدخنده‌هایم پر زد ...
حاصل - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 22:05
از زندگی غوغای جهان حاصل ما بوداز فصل خوشش فصل خزان حاصل ما بود هر لحظه دویدیم و به مقصد نرسیدیم افسوس فقط بخت گران حاصل ما بود عُمری است زِ لیلی و رُخِ یار سرودیمزین عشق فقط زخم زبان حاصل ما بود دل در طلب بوسه و جان در تبِ دیدار بوسه زِ لبش در رمضان حاصل ما بود گفتیم که روز بعد دگر از غصه سواییمانگ...
آوار - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 22:05
آوار هرچه عمری جمع کردی ناگهان آوار شدخواستی خوش باشی اما زندگی بیمار شدعمر تو هر روز و شب با گریه طی شد،آخرش؛دلخوشی پر زد ولی درد و غمت بسیار شدفکر می کردی ستاره داری از این آسمانشب که آمد دیدی این رؤیا چه زود اِنکار شدتکیه دادی بر خودت دنیا ولی نامرد بودهرچه پروردی به دستت عاقبت چون مار شدخسته از ...
تقدیر - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 22:05
هر روز غمی روی غم و دلخوشی ام کورآخر به تباهی برسید این دل پر شور هر روز غمی روی سرم ریخت چو باران بی تاب شد این سینه ی خون گشته و رنجور دیروز دلم گرم اُمیدِ سحری بود در زمان حاضر ولی سایه گرفت از همه جا نورگفتم که شبی بخت به درگاه من آید اما نرسید هرچه تقلا زدم و زوردر کوچهٔ تقدیر دویدم همه شب‌ها ج...
قربان بودنت - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 22:05
دوش دیدم خنده‌ات بر باغِ جانم گل نشاند صبح در آیینهٔ چشمم هزاران شعله راند چون نسیم از کوچه‌های عطر گیسویت گذشت بوی زلفت مرغ دل را تا گلستان می کشاند ماه رویی از فروغ چهره ی پاکت خدا؛بر شب تاریک گیتی اختر تابان فشاند دست در دستت جهانم بوی آرامش گرفتخنده‌ات اندوه دیرین از دل حیران براند با تو حتی سنگ...
رنج جهان - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 22:05
در لحظه ی هجران تو این دل نگران بود از داغ فراق تو چه گویم که گران بود ای بر پدرت چرخ جفا پیشه شکستی دل را که به امید تو سرشار و جوان بود ماتم زده شد خانه از آن روز که رفتی انگار تمام نفسِ کوچه خزان بود لبخند تو چون مرگ به سردی اثر آوردآن خنده برای دلِ من حکمِ فغان بود بعد از تو دلم خانه‌ی ویرانه‌ی ...
طلوع بی هنگام - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 22:05
خسته‌ام از نفسِ سردِ بلاتکلیفی از سکوتی که ندارد خبری تعریفی سال‌ها پشتِ همین پنجره جا مانده دلم چشم در راهِ بهاری که ندیده ست گُلمبس که در سایه‌ی تردید قدم ها طی شد دل نفهمید که این فصل جوانی کی شد نفسم خسته و آیینه‌ی روحم دلگیر خسته از زندگی و دلخوشی ام در زنجیر وقت آن است که فکری به شب تار کنمبا ...
تقویم بی تو - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 22:05
گفتی بمان کنار تو، من ساده باورم رفتی و جا گذاشتی خاکسترِ سرم هر شب میان خاطره‌ها می رسم به آه با بغض می نشینم و با گریه همسفرم دستم هنوز خالیِ گرمای دست‌توست ای آخرین بهانه‌ی نفس‌های آخرم تقویمِ بی‌تو صفحه ی دلتنگیِ من است پژمرده ام چو شاخه‌ی بشکسته ی تَرم گفتی که بی تو در شب غم سر کنم ولیحالا نفس ...
گم گشته - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 22:05
های هایِ گریه‌ام در آهِ شبنم گم شدهنایِ دل در قطره‌های اشکِ نم‌نم گم شده روزهایم را شمردم جان به لب شب تا سحرشامِ عمرم در تَبِ روز آیندهیِ مبهم گم شدهخنده ام در کوچه‌های سرد شب پنهان شد وآنچه از من مانده در حُزنِ دمادَم گم شدهعشق را باور نکردم یا مرا باور نکردسایه‌ و شِکلم میانِ شَکِّ عالَم گم شدهبا...
وطن - تاریخ: 1405/5/7 ساعت: 23:06
.بر نسیم صبح سپردم عطر زیبایت وطن تا سحر پر می‌کشد دل سوی فردایت وطنکوه‌هایت درس صبر از ریشه ها آموخته مانده در گوش زمان آوای والایت وطندر نفس‌های کویرت چشمه‌ای جاری هنوز می‌تراود در گذر عطر شکوفایت وطنهر کجایت بوی نانِ گرم و باران می‌دهد کوچه ها لبریز مهرِ بی مدارایت وطنحافظ از شیرازِ تو تا صبح می‌...
خزان - تاریخ: 1405/5/7 ساعت: 23:06
گمانم فصل دلتنگی است هوای یار می آید هوای درد و اندوه است صدای زار می آید غم دنیا درون سینه مانده کو طبیب مننیامد وصله ی جان و خزان بیدار می آید دو چشمم خیره در راه و ندیدم مرهمی آخر هنوزم قطره ی اشکی ز چشم تار می آیدتمام عمر وقف نرگس و بابونه بود اما؛دریغا وای و صد افسوس به بزمم خار می آیدهمیشه سای...
پاییز - تاریخ: 1405/5/7 ساعت: 23:06
بیا باران بیا اینجا دوباره غصه لبریز است ببر این درد دلتنگی چقدر دنیا غم انگیز است صدای خش خش برگ و در آن سو نم نم باران رسیده وقت رفتن ها دوباره فصل پاییز استمرا یک روز پاییزی تک و تنها رها کردی شدم ویرانه ی جنگ و دلم سرمای تبریز استدلا با من مدارا کن که ماتم پشت در مانده نمیدانی مگر جانا هجوم غم چ...
خیال باطل - تاریخ: 1405/5/7 ساعت: 23:06
بخند بر سادگی هایم تو هم روزی پشیمانینماند در قلب من شادی بدان دائم پریشانی چنان غرقی به دنیا آخرت هم رفته از یادتنماندش حضرت نوح و توهم هرگز نمیمانیشدی همچون زلیخا تا شوم یوسف به بند غمقسم بر زخم دیرینه که از شادی نمیخوانیخیالم می شوی تیمار و مرهم مینهی بر زخمخیال باطلی بودم ندانستم نمکدانیزدی زخمی...
محکوم - تاریخ: 1405/5/7 ساعت: 23:06
منم با خنده خوش اما به غم محکوم بودم ز حالی نابسامان و چو زهر مسموم بودم همیشه خوبی ام چون تیشه ای افتاد بر جانمخداوندا تو میدانی که من مظلوم بودم به روی بند بند این دلم زخمی است اما منچه خوش باور همیشه کودکی معصوم بودمندیدم لحظه ای شادی و دائم غم به بالینم در حیرانم چرا از خنده ها محروم بودمنگفتم ا...
لیلای من - تاریخ: 1405/5/7 ساعت: 23:06
لیلای من باز آمدم مجنون و دیوانه حالِ دلم بی تو کمی سرد است و ویرانه دنیا به کامت گشت دل ذوقش زمین اُفتاد رفتی نماندی گشته اَم با بخت بیگانه من می برم یادم چه ها با جان من کردییادت مسیرم را سپرده دربِ میخانه از لیلیِ هر قصه فهمیدم جفا کاریمیخواهمت چون قصه ها ای عشقِ افسانه بعد از تو دیگر زندگی هرگز ...
بخت - تاریخ: 1405/5/7 ساعت: 23:06
بختم از روز ازل همچو سیه موی تو بود گذرم هرشب و هرشب بخدا سوی تو بود چند سالی است که عطری به مشامم نرسید گل که بسیار ولی باب دلم بوی تو بودرفتی و روز و شبم ظلمت و تاریکی شدمه شب های سیاهم همه از روی تو بودمن غزلها بسرودم مدح ابروی کمانتیر افتاده به جانم خم ابروی تو بودچه دعاها که نشد بهر فراموشی تول...
شکایت - تاریخ: 1405/5/7 ساعت: 23:06
من از این نامهربانی ها شکایت کرده اماز غم و بی مهری دوران حکایت کرده ام هر قَدَر شب های هجرانت دراز و تار بود زخم ها درمان نشد گویی که عادت کرده امدائما با درد و ماتم هرشبم طی شد ولیچون پذیرفتم به غم هایم کفایت کرده امهرکه را دیدم درون سینه دردی کهنه داشت گر نبودم مرهمی، حالش رعایت کرده امگرچه ایام ...
وفا - تاریخ: 1405/4/25 ساعت: 11:40
So aghazalPoemوفاآیا شنیدی قصه ی بی برگ و باری هادائم دلی خون و غم چشم انتظاری هاچون معتمد بودم میان مردمم افسوساز لطف کویت دیده اَم بی اعتباری هاگفتی دگر اینجا برایت تلخ و تاریک استترکم نمودی تا ببینی رستگاری هاهر صبح می گویم دگر دل کنده ام اماهرشب به روی سینه دارم یادگاری هارفتی و با آن رفتنت عرش ...
چشمان تو - تاریخ: 1405/4/25 ساعت: 11:40
چشمان تو را دیده کسی خواب نداردچون مار که پیچیده به خود تاب ندارد لبخند تو شد قاتل زنجیره ای شهرمن در عجبم عشق چنین باب ندارد آن چشم خمارت نفس از شهر گرفت و؛گیرایی آن جام می ناب ندارد سجاده ی من بین دو ابروی هلالت آرامش بسیار که محراب ندارد با آمدنت مَه همه شب خانه نشین است چون روشنی وجه تو مهتاب ند...