خرید بک لینک

گمانم فصل دلتنگی است هوای یار می آید

هوای درد و اندوه است صدای زار می آید

خزان

غم دنیا درون سینه مانده کو طبیب من

نیامد وصله ی جان و خزان بیدار می آید

دو چشمم خیره در راه و ندیدم مرهمی آخر

هنوزم قطره ی اشکی ز چشم تار می آید

تمام عمر وقف نرگس و بابونه بود اما؛

دریغا وای و صد افسوس به بزمم خار می آید

همیشه سایه ای بودم برای یک دم آسودن

ولی آخر تبر بر دوش چرا نجار می آید؟

مثال قصه ی شمع و چو آن پروانه ی بی جان

منم خوش باور و اما زِ مشکم مار می آید

توهم مثل منی و در دلت اندوه مهمان است

دو روزی طاقت آور چون خدا جبار می آید

#آرمان_طاهری

برچسب: نویسنده: sornaghazal تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 23:06

صفحه بندی