خرید بک لینک

بختم از روز ازل همچو سیه موی تو بود

گذرم هرشب و هرشب بخدا سوی تو بود

بخت

چند سالی است که عطری به مشامم نرسید

گل که بسیار ولی باب دلم بوی تو بود

رفتی و روز و شبم ظلمت و تاریکی شد

مه شب های سیاهم همه از روی تو بود

من غزلها بسرودم مدح ابروی کمان

تیر افتاده به جانم خم ابروی تو بود

چه دعاها که نشد بهر فراموشی تو

لیک من روح و روانم همه جادوی تو بود

به تماشای جهان گرچه سفرها کردم

خوش ترین لحظه همان دم گذر از کوی تو بود

سر بی باک و نترسی هم‌اگر روزی بود

دل من گرم تو و تکیه به پهلوی تو بود

دشنه هم دسته ی خود را چه غریبانه برید

که به دارم زدی و حلقه چو گیسوی تو بود

#آرمان_طاهری

برچسب: نویسنده: sornaghazal تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 23:06

صفحه بندی