خرید بک لینک

حِرمان بکشیدی و تو از سینه کبابی

هر دم که پریشانی و در رنج و عذابی

با سرخی صورت سرپا مانده ای افسوس

چون خشتِ ترک خورده ی یک قصر خرابی

مرهم شده آیا غم دل، زخم قدیمی؟

یا گوشه نشین و همه شب مست شرابی

گفتی که چرا رفت و چرا باز نیامد؟!

فهمیده دلت یا که تو هم لنگ جوابی

از دور خروشان و چو دریای امیدی

این سو چو کویری و همه وَهم و سرابی

میخندی و خود را زده ای کوچه علی چپ

از ترس قضاوت شدند محو نقابی

گویی که خدا عاشق بشکسته دلان است

بسپرده به او منتظر روز حسابی

#آرمان_طاهری

برچسب: نویسنده: sornaghazal تاريخ: پنجشنبه 25 تير 1405 ساعت: 11:40

صفحه بندی