خرید بک لینک

فهمید در دل خانه دارد اندکی فهمید

اما به روی خود نیاورد و کمی خندید

گفتم که می خواهم بمانی عاشقت هستم

در عشق و در دلدادگی من لایقت هستم

من زود باور کردم و دل را به او دادم

هرگز فراموشم نشد او داده بر بادم

هم قلب و هم روح و تمام جان فدا کردم

در راه و رسم عاشقی ماندم وفا کردم

چون آدم کوری که وقتی دیده اش وا کرد

من هم عصایی که شکست،اینگونه رسوا کرد

مثل گل نیلوفر مرداب زیبا بود

گویی برای من فقط یک خواب و رؤیا بود

چشمان او رنگ عسل بود و دوای من

اما ورق برگشت و شد درد و بلای من

هرشب به یادش چشم هایم خیس و نمناک است

از بخت و اقبال سیه این قصه غمناک است

لعنت به هر چیزی که باعث شد کند تردید

من عاشقش بودم خودش نه،عالمی فهمید

#آرمان_طاهری

برچسب: نویسنده: sornaghazal تاريخ: پنجشنبه 25 تير 1405 ساعت: 11:40

صفحه بندی