خرید بک لینک

Sornaghazal

Poem

وفا

آیا شنیدی قصه ی بی برگ و باری ها
دائم دلی خون و غم چشم انتظاری ها

چون معتمد بودم میان مردمم افسوس
از لطف کویت دیده اَم بی اعتباری ها

گفتی دگر اینجا برایت تلخ و تاریک است
ترکم نمودی تا ببینی رستگاری ها

هر صبح می گویم دگر دل کنده ام اما
هرشب به روی سینه دارم یادگاری ها

رفتی و با آن رفتنت عرش خدا لرزید
دنیا نشانت می دهد ناسازگاری ها

هرشب مسیرم می‌خورد بر درب میخانه
یادت به دستانم سپرده زهرماری ها

تو خنده رویی و منم با درد میجنگم
شاید خدا درمان کند این بی قراری ها

در دوره ای که عشق را با پول می سنجند
من زنده میدارم وفای شهریاری ها

#آرمان_طاهری
@armanghazal

برچسب: نویسنده: sornaghazal تاريخ: پنجشنبه 25 تير 1405 ساعت: 11:40

صفحه بندی