بعد از تو دیگر در غزل اندوه بسیار است
دائم ردیف و قافیه در جنگ و پیکار است
بعد از تو دیگر همچو سربازی به شهرِ دور
با دیدگانی پر ز نم آشفته بیدار است
تو باغ زیبای ارم در شهر شیراز و؛
من چون خرمشهر و به رویم بمب و آوار است
من مست عطر نرگس و بابونه بودم تا
پیدا شدی اکنون هوایم دود سیگار است

دل دادم اما سوختم در گوشه ای تنها
اکنون همه روزم فقط انکار و انکار است
لعنت به اقبالِ من و لعنت به یادِ تو
در آرزوی رفتن و ماندن به اجبار است
ای دل سیه بختی هنوز از عشق می گویی
مثل طبیبی که خودش رنجور و بیمار است
با یار دیگر خو گرفتی و ملالی نیست
من هم خوشم با درد و درمانی که خودکار است
#آرمان_طاهری
برچسب:
نویسنده: sornaghazal