از زندگی غوغای جهان حاصل ما بود
از فصل خوشش فصل خزان حاصل ما بود
هر لحظه دویدیم و به مقصد نرسیدیم
افسوس فقط بخت گران حاصل ما بود
عُمری است زِ لیلی و رُخِ یار سرودیم
زین عشق فقط زخم زبان حاصل ما بود
دل در طلب بوسه و جان در تبِ دیدار
بوسه زِ لبش در رمضان حاصل ما بود
گفتیم که روز بعد دگر از غصه سواییم
انگار فقط حدس و گمان حاصل ما بود
از عشق و دو چشم عسل آگین تو گفتیم
صد وای چنین اشک روان حاصل ما بود
هرسو که نظر کرده دلم یار هویداست
این خستگی و زخم نهان حاصل ما بود
از شوق وصالش به جهان بال گشودم
افتادنِ از تاب و توان حاصل ما بود
در چشم من او قصر سلیمان نبی و:
منزلگه بی نام و نشان حاصل ما بود
قلب و همه ی زندگی ام وقف و قُمارش
از داد و ستد هم که زیان حاصل ما بود
در هر غزلم وصف نگارم به زبان است
صد حیف دلش با دگران حاصل ما بود
#آرمان_طاهری
برچسب:
نویسنده: sornaghazal