خرید بک لینک

هر روز غمی روی غم و دلخوشی ام کور

آخر به تباهی برسید این دل پر شور

تقدیر

هر روز غمی روی سرم ریخت چو باران

بی تاب شد این سینه ی خون گشته و رنجور

دیروز دلم گرم اُمیدِ سحری بود

در زمان حاضر ولی سایه گرفت از همه جا نور

گفتم که شبی بخت به درگاه من آید

اما نرسید هرچه تقلا زدم و زور

در کوچهٔ تقدیر دویدم همه شب‌ها

جز گردِ ملالی ننشست از پیِ من سور

ای کاش زمانی برسد صبح رهایی

تا باز شود این قفس از غم بشوم دور

#آرمان_طاهری

برچسب: نویسنده: sornaghazal تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 22:05

صفحه بندی