گفتی بمان کنار تو، من ساده باورم
رفتی و جا گذاشتی خاکسترِ سرم
هر شب میان خاطرهها می رسم به آه
با بغض می نشینم و با گریه همسفرم
دستم هنوز خالیِ گرمای دستتوست
ای آخرین بهانهی نفسهای آخرم
تقویمِ بیتو صفحه ی دلتنگیِ من است
پژمرده ام چو شاخهی بشکسته ی تَرم
گفتی که بی تو در شب غم سر کنم ولی
حالا نفس نفس خبر از مرگ می برم
از من فقط غزل غزل اندوه مانده است
زخمی عمیق مانده و خاکی به پیکرم
#آرمان_طاهری
برچسب:
نویسنده: sornaghazal