بخند بر سادگی هایم تو هم روزی پشیمانی
نماند در قلب من شادی بدان دائم پریشانی
چنان غرقی به دنیا آخرت هم رفته از یادت
نماندش حضرت نوح و توهم هرگز نمیمانی
شدی همچون زلیخا تا شوم یوسف به بند غم
قسم بر زخم دیرینه که از شادی نمیخوانی
خیالم می شوی تیمار و مرهم مینهی بر زخم
خیال باطلی بودم ندانستم نمکدانی
زدی زخمی چرا دیگر نمک بر زخم میپاشی
نکرد کافر چُنان کردی بگو آیا مسلمانی؟
زمین گرد و جهان دار مکافات است میدانم
دهی تاوانِ بغض و ماتمم را خوب میدانی
#آرمان_طاهری
برچسب:
نویسنده: sornaghazal